close
تبلیغات در اینترنت
حدیث وصایت و وراثت
لوگوی وبلاگ

آرشیو ماهانه

نظرسنجی
مهم ترین عامل شکستن بیعت مردم بعد از غدیر چه بوده؟




مهم ترین عامل فاجعه بزرگ منا چیست؟




     
تولیدات وبلاگ
 

 
روز شمار غدیر
 
 

منوی وبلاگ

 

 

 

حدیث وصایت و وراثت

پیامبر اکرم فرمود:.

لکل نبى وصى و وارث و انعلیا وصیى و وارثى

هرپیامبرى وصى و وارثى دارد و على وصى و وارث من است .

و فرمود:.

انا نبى هذهالامة و على وصیى فى عترتى و اهل بیتى و امتى من بعدى , .

من پیامبر این امتم و على بعداز من در میان خانواده و امتم وصى من است .

و فرمود:.

على اخى و وزیرى ووارثى و وصیى و خلیفتى فى امتى , .

على برادر, وزیر, وارث , وصى و خلیفه من در میان امت من است .

در ایـنروایـات دو عـنـوان وصى و وارث مورد تاکید قرار گرفته است هر یک از این دو عنوان بهتنهایى برخلافت امیرالمؤمنین على (ع ) دلالت دارند.

وصى

وصـى کـسى است که مى تواند در تمام امورى که شخص وصیت کننده , حق تصرفداشته تصرف کـنـد,مـگـر در صورتى که فقط در مورد خاصى به او وصیت شده باشد که دراین صورت فقط در همان موردخاص , حق تصرف دارد.
در ایـن روایـات , پـیامبر اکرم (ص ) وصایت حضرت امیر(ع ) را به مورد خاصى منحصر نکرده و او را بـه طـور مـطـلق وصىخود قرار داده است , یعنى آن حضرت مى تواند در تمام امورى که به پیامبر اکـرم (ص )مـربـوط مى شودتصرف کند به عبارت دیگر على (ع ) از تمام اختیارات پیامبراکرم (ص ) برخوردار است واین , همان معناى خلافت است .

وارث

آنـچـه در ابـتـدا از کـلمه وارث به ذهن مى آید این است که شخص وارثمالک اموال مورث باشد, ولـى عـلـى (ع ) از نـظـر شرعى وارث اموال پیامبر نبوده استزیرا طبق فقه امامیه زمانى که میت داراى فرزندباشد, نوبت ارث به خویشان او نمى رسدـ فرزند در طبقه اول ارث قرار دارد و خویشان در طبقات بعد ـو مى دانیم که پیامبراکرم (ص ) در زمان حیات خود داراى فرزند بوده است فاطمه زهـرا(س ) حـداقـل هـفتاد وپنج روز پس از پیامبر(ص ) زنده بوده اند, و جز او, همسران پیامبر که مـجـمـوعـا یکهشتم اموال اورا به ارث مى برده اند, در قید حیات بوده اند بر فرض که این همه رانـدیده بگیریم , على (ع ) پسرعموى پیامبر است و پسر عمو در طبقه سوم ارث قرار دارد, و مى دانیم که عباس عموى پیامبر در زمان وفات آن حضرت زنده بوده است , و عمو درطبقه دوم قرار دارد.
امـا طـبـق فـقـه اهـل سـنت , پس از پرداخت سهم همسران (یکهشتم ) مال به دو بخش تقسیم مـى شـود:یـک قـسمت به فاطمه زهرا(س ) که تنها دختر است , داده مى شود و قسمت دیگر که از سـهـم او خارج است , به عمویش عباس تعلق مى گیردبنابراین حضرت امیر(ع ) به هیچ وجه وارث امـوال پیامبر نبوده است از سویى , چونپیامبر صریحا او را وارث خود اعلام کرده است , باید در این احـادیـث مـوضـوع ارثچـیز دیگرى باشد قهرا موضوع ارث در این احادیث , دانش , مقام و منصب مـعـنـوى وموقعیت اجتماعى پیامبراکرم (ص ) است آرى , على وارث علم و سنت پیامبر است , و بههمین دلیل خلیفه ایشان است .

پـیامبراکرم (ص ) به على فرمود: (تو برادر و وارثمنى )

عرض کرد: (یا رسول اللّه ! من چه چیزى ازشما ارث مى برم ؟ ) فرمود:

(همانچیزى که پیامبران پیش از من ارث گذاشته اند)

عرض کرد: (ایشان چه چیزى به ارثنهاده اند؟ )

فرمود: (کتاب پروردگار و سنت پیامبرشان را)و امیرالمؤمنین على (ع )خود نیزفرمود:

(من وارث علم پیامبرم

بررسی صحت روایت:

احمدبن حنبل، و هيثمي و طبراني، و ابن مغازلي، و خوارزمي و سبط ابن جوزي و جمع ديگر نيز اين حديث را نقل كرده اند. سند آن صحيح و در دلالت بر امامت و جانشيني علي (عليه السلام)از پيامبر (صلي الله عليه وآله)صراحت دارد.

مجمع الزوايد، ج 9، ص 114، مناقب احمدبن حنبل، ص 118، ح 174، معجم كبير طبراني، ج 6، ص 221، ح 6063، مناقب ابن مغازلي، ص 200، ح 238، چاپ اسلاميه تهران، مناقب خوارزمي، ص 112، ح 121، تذكرة الخواص، سبط ابن جوزي، ص 48، مؤسسة اهل البيت بيروت.

سبط ابن جوزي پس از نقل اين حديث مي نويسد: «اگر گفته شود حديث وصيت را ضعيف دانسته اند، جواب مي دهيم حديثي را كه ضعيف دانسته اند در سندش اسماعيل ابن زياده وجود دارد كه دارقطني درباره اش به بدي سخن گفته است. اما حديثي كه ما از احمدبن حنبل از كتاب فضايل روايت كرديم، ابن زياده، در سلسله سند آن نيست.»
سند حديث را مي توانيد در تاريخ مدينه دمشق، ج 42، ص 392 ملاحظه كنيد.تذكرة الخواص، ص 48

بنابراين رجال سند ابن عساكر همگي افرادي صالح و مورد تأييدند.

اين حديث را جلال الدين سيوطي و ابن جوزي از طرق ديگر نيز نقل كرده اند؛

براي نمونه:
علي بن عبيداللَّه زاغوني، از احمدبن محمد سمسار، از عيسي بن علي وزير، از بغوي، از محمدبن حميدرازي، از علي بن مجاهد، از محمدبن اسحاق، از شريك بن عبيداللَّه، از ابي ربيعه ايادي، از ابن بريده از پدرش، از رسول خدا )صلي الله عليه وآله)نقل مي كند:

«ان لكلّ نبي وصيّ و ان علياً وصيّ و وارثي»؛ براي هر پيامبري جانشيني است. و جانشين و وارث من علي بن ابي طالب است.

الموضوعات، ابن جوزي، ج 1، ص 376، دارالفكر، 1403 ه" ؛ اللالي المصنوعه في احاديث الموضوعه، سيوطي، ج 1، ص 358، دارالمعرفه بيروت.
ابن جوزي حديث را از دو طريق نقل مي كند و پس از نقل حديث مي نويسد:

اماالطريق الاول ففيه محمد بن حميد و قد كذبه ابو ذرعه و ابن واره.

در طريق اول محمد بن حميد رازي وجود دارد كه ابو زرعه و ابن واره او را تكذيب كرده اند. سيوطي نيز پس از نقل سخن ابن جوزي مي افزايد: جوز قاني گفته در سند اين حديث علي بن مجاهد وجود دارد كه حديث جعل مي كرده است. و دانشمندان ياد شده ظاهرا به همين دليل حديث مذكور را در شمار احاديث موضوعه ذكر كرده و آن راساختگي دانسته اند.

اكنون ببينيم آيا حديث ياد شده جعلي است و راويان آن افراد ضعيف و ناصالحي اند يا خير؟

چنان كه بيان شد ابن جوزي در نخستين نقل به جز محمدبن حميد رازي، ديگر رجال حديث را تأييد كرد و عيب حديث از محمدبن حميد دانست. و سيوطي نيز علي بن مجاهد را نيز ضعيف دانسته است.

اما محمدبن حميد رازي: از رجال صحاح است و ابوداود و ترمذي و ابن ماجه و احمدبن حنبل و... روايات او را نقل كرده اند.
تهذيب الكمال، ج 16، ص 222-221.

احمدبن حنبل درباره او گفته است: «تا زمان حيات محمدبن حميد ري جايگاه دانش بود».محمدبن جمعه مي گويد: «از محمدبن يحيي ذهلي درباره محمدبن حميد پرسيدم، گفت: مگر نمي بيني احاديث او را نقل مي كنم.» و نيز مي گويد: «در مجلس ابي بكر صاغاني بودم، از محمدبن حميد حديث نقل كرد، گفتم: از ابن حميد حديث نقل مي كني؟ گفت: چرا از او حديث نقل نكنم در حالي كه احمدبن حنبل و يحيي بن معين از او حديث نقل كرده اند.»
ابوبكربن ابي خيثمه مي گويد: «از ابن معين درباره محمدبن حميد سؤال شد، گفت: ثقه است، ايرادي بر او نيست، راوي زرنگي است»
همان، ص 222
علي بن حسين بن جنيد مي گويد: از ابن معين شنيدم: «ابن حميد ثقه است.»
همان، ص 223.
ابوالعباس بن سعيد مي گويد: «از جعفربن ابي عثمان طيالسي شنيدم: ابن حميد ثقه است و ابن معين روايات او را نوشته است.»
همان، ص 223.
بنابراين شماري از بزرگان اهل سنّت ابن حميد را تأييد و برخي نيز او را تضعيف كرده اند و به نظر مي رسد منشأ اين تضعيف ها، شيعه بودن او است. در حالي كه طبق موازين علم رجال، تا وقتي كسي موثق باشد، پيروي از مذهبي خاص، براي او عيب نيست.
علي بن مجاهد: ترمذي و احمدبن حنبل روايات او را نقل كرده اند.
ابوداود مي گويد: «از احمد بن حنبل درباره علي بن مجاهد سؤال شد، گفت: من احاديث او را مي نويسم و ايرادي در او نمي بينم.» علي بن حسين بن حبّان مي گويد: «در كتاب پدرم به خط خودش ديدم از يحيي بن معين نقل كرده بود: ايرادي بر علي بن مجاهد نمي بينم.» محمدبن حميدرازي از جرير نقل مي كند كه گفته است: علي بن مجاهد نزد من ثقه است

تهذيب الكمال، ج 13، ص 393-392.
ابن حبان نيز نام او را در كتاب ثقات ذكر كرده است.

كتاب الثقات، ج 8، ص 459، تهذيب الكمال، ج 13، ص 393.

حال اگر دو نفر بي توجه به معيارهاي علم رجال، چنين فردي را تضعيف كنند چه بايد كرد؟ آيا بايد سخن آنان را پذيرفت، يا سخن افرادي؛ مانند: امام احمد حنبل و ابن معين و ترمذي و ابن حبان و... را ؟

آري! حديث ياد شده به لحاظ سند هيچ ايرادي ندارد؛ اما با مباني اعتقادي اهل سنّت درباره خلافت مخالف است. و اين موجب شده است حديث مذكور را همانند ده ها حديث صحيح ديگر آن را از احاديث ساختگي به شمار آورند.

ابوالقاسم طبراني در معجم كبير حديث ديگري نقل كرده كه عبارت آن چنين است:

«فان وصيي و موضع سري و خير من أترك بعدي و ينجز عدتي و يقضي ديني علي بن ابي طالب»؛ سپس درشرح آن نوشته است:
معجم كبير طبراني، ج 6، ص 221، دار احياء التراث العربي، بيروت، 1405 ه"
قوله وصييّ يعني انه اوصاه في اهله لابالخلافة، و قوله خير من أترك بعدي يعني من اهل بيته ) صلي اللهعليه وآله)

يعني مقصود وصايت، و خلافت در ميان اهل بيت مي باشد.

همان.
در پاسخ طبراني مي توان گفت:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله)در اين حديث به گونه مطلق علي را وصي و جانشين خود دانسته است. حديث مطلق است و قيدي در آن وجود ندارد تا طبراني علي عليه السلام، را فقط وصي پيامبر براي اهل بيت بداند و او هيچ قرينه و شاهدي، بر ادعايش ندارد. و اطلاق حديث آن را نفي مي كند؛ زيرا به صراحت بيان مي كند كه علي (عليه السلام)مطلقاً وصيّ و جانشين پيامبر (صلي الله عليه وآله)است، زيرا حذف متعلّق افاد عموم مي كند چنان كه در علم اصول ثابت شده است.

طبراني مي گويد: مقصود پيامبر از جمله «خير من اترك بعدي» (علي بهترين كسي است كه پس از خود باقي مي گذارم) اين است كه علي ميان اهل بيت آن حضرت بهترين كس است نه بين همه صحابه و مسلمانان! اين توجيه طبراني نيز هيچ قرينه و شاهدي ندارد، بلكه اطلاق حديث، توجيه طبراني را نفي مي كند؛ چون پيامبر پس از خود علي را به گونه مطلق بهترين فرد جامعه اسلامي حتّي بين اهل بيتدانسته است.
افزون بر اين نصوص فراواني در كتاب خدا و سنت پيامبر وجود دارد كه دلالت دارند بر اين پس از پيامبر )صلي الله عليه وآله( هيچ يك ازآحاد امت اسلامي فضيلت اهل بيت آن حضرت را ندارند. بر اين اساس وقتي علي ) عليه السلام( ميان اهل بيت پيامبر بهترين فرد باشد، بين صحابه و ديگر مسلمانان به طريق اولي بهترين فرد به شمار مي آيد.
«حمدي عبدالمجيد السلفي» محقق معجم طبراني، ذيل نسخه فاتح نوشته است:

«من أين لك هذا يا اباالقاسم، و الحديث ليس بصحيح، و لو كان صحيحاً لم يقبل التأويل و هو بمعني الخلافة، لا كما قلت انت.»؛ اين تأويل را از كجاآورده اي اي ابالقاسم؟ (لقب طبراني) اين حديث صحيح نيست، بر فرض حديث صحيح باشد تأويل تو از آن درست نيست، بلكه حديث به معناي خلافت است.
معجم كبير، ج 6، ص 221.
اين سخنان اعتراف آشكار به دلالت صريح حديث مذكور خلافت امام علي )عليه السلام( پس از پيامبر اكرم است، و اما ادعاي صحيح نبودن اين حديث پذيرفتني نيست؛ زيرا شماري از سندهاي اين حديث صحيح است.
احاديث و مدارك ديگر نيز وجود دارد كه حديث وصيت را تأييد مي كند. از جمله اين كه حافظ هيثمي در مجمع الزوايد از رسول خدا (صلي الله عليه وآله)نقل كرده است:
و نحن اهل بيت قد اعطانا اللَّه سبع خصال لم تعط لاحد قبلنا ولا تعطي أحداً بعدنا. أنا خاتم النبيين، و اكرم النبيين علي اللَّه، و احبّ المخلوقين الي اللَّه عزوجل و أنا ابوك، و وصيّي خير الاوصياء، و احبّهم الي اللَّه، و هو بعلك، و شهيدنا خيرالشهداء... .
مجمع الزوايد، ج 9، ص 260، دارالفكر، 1414 ه" ، تاريخ مدينه دمشق، ج 42، ص 130، دارالفكر، 1417 ه"، معجم كبير طبراني، ج 3، ص 57، ح 2675، معجم اوسط، طبراني، ج 6، ص 327، ح 6540.

حضرت محمد (صلي الله عليه وآله)به فاطمه زهرا (عليهماالسلام)فرمودند: ما خانواده اي هستيم كه خدا هفت ويژگي به ما داده است و پيش از ما به احدي داده نشده و پس از ما نيز به احدي داده نخواهد شد. من خاتم پيامبران و گرامي ترين آنان و محبوب ترين بندگان، نزد خدا هستم. و من پدر تو هستم. و وصيّ من بهترين اوصياء و محبوب ترين آنان نزد خداوند است، و او شوهر تو است. و شهيد ما بهترين شهداست....»
هيثمي پس از نقل اين حديث مي نويسد: «طبراني حديث را در معجم كبير و اوسط نقل كرده است، و در سلسله سند آن «هيثم بن حبيب» وجود دارد و ابوحاتم احاديث او را ناپسند دانسته است.»
پس به باور هيثمي تمام رجال حديث جز «هيثم بن حبيب» معتمدند. اكنون به زندگي اين راوي نظري مي افكنيم تا حقيقت امر آشكار گردد.

هيثم بن حبيب صيرفي كوفي:
شماري از حافظان بزرگ حديث؛ از جمله شعبه، ابوحنيفه نعمان بن ثابت و ابوعوانه و... احاديث او را نقل كرده اند. ابوداود طيالسي از ابي عوانه نقل مي كند: «هنگامي كه خواستم به كوفه بروم از شعبه پرسيدم در آنجا ملازم و همراه چه كسي باشم؟ گفت: هيثم صيرفي.» ابوبكراثرم مي گويد: شنيدم احمدبن حنبل، هيثم بن حبيب را ستايش مي كرد و مي گفت: چقدر احاديثش خوب است!»

اسحاق بن منصور از يحيي بن معين نقل مي كند: هيثم بن حبيب صرّاف ثقه است.»

ابوزرعه گفته است: «در حديث موثق است.»
تهذيب الكمال، ج 19، ص 337 و 338 و تقريب التهذيب، ج 2، ص 326.

ابوحاتم و ابن حجر گفته اند: «راستگو است.» ابن حبان نيز در كتاب ثقات از او نام برده است.

تهذيب الكمال، ج 19، ص 338-337، تقريب التهذيب، ج 2، ص 326، درالمعرفه، بيروت، 1395 ه" .
كتاب الثقات، ج 7، ص 576. ، دارالفكر.

منبع :

پورتال انصار-  شمیم شیعه 

پی نوشت:

تاريخ دمشق ، ج 3، ص 5، حديث 1030 و 1031 و مناقب ابن مغازلى ، ص 200، حديث 238.
 فرائدالسحطين ، ج 1، ص 272، باب 52، حديث 211.
 فرائدالسحطين ، ج 1، ص 315، باب 58، حديث 25.

 
نویسنده:سجاد سحرخوان در تاریخ:دوشنبه 13 مهر 1394      نظرات


صفحات وب

موضوعات

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

   

چت باکس

لینکستان

آمار وبلاگ
تعداد بازدید امروز:88
تعداد بازیدید دیروز:27
تعداد بازدید ماهانه:329
تعداد بازید سالانه:4,043
تعداد کل بازید ها تا امروز:15,000

وبلاگ نویسی
 



 
آمار گیر وبلاگ
   

[Link_Title]                 

:لینک دوستان

Designig & Coding : Sajjad Saharkhan