close
تبلیغات در اینترنت
شجاعت در خلفا
لوگوی وبلاگ

آرشیو ماهانه

نظرسنجی
مهم ترین عامل شکستن بیعت مردم بعد از غدیر چه بوده؟




مهم ترین عامل فاجعه بزرگ منا چیست؟




     
تولیدات وبلاگ
 

 
روز شمار غدیر
 
 

منوی وبلاگ

 

 

 

شجاعت در خلفا


يكى از ويژگى ها و صفات معتبر در خليفه و امام شجاعت است. شیعه بر اساس آموزه های قرآن و سنت معتقد است جانشین پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) باید همچون پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)  دربالاترین شجاعت قرار گرفته باشد، تا بتواندحافظ احکام شریعت باشد. با نگاهی به زندگانی اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مشاهده می گردد که این ویِژگی در جانشینان بلا فصل آنحضرت جلوه گر بوده و احدی قابل مقایسه با عترت و اهل بیت(علیهم السلام) و در راس آنان امیر المؤمنین(علیه صلوات الله) نبوده است.

در این پست سعی داریم این ویِژگی را در سایر خلفا بررسی کن:

ابوبکر :

1 . زمان رسول خدا صلى اللّه عليه وآله.
ابوبكر در زمان رسول خدا صلى اللّه عليه وآله جوان تر بوده، طبيعى است كه بايد نيرو و نشاط بيشترى داشت; در عين حال ما جايگاه او را در تمام موارد از كتاب هاى اهل سنّت بررسى كرديم و نه تنها هيچ گونه بروزاتى كه حاكى از شجاعت او باشد به دست نيامد; بلكه امورى در مواقف حسّاس از او سر زده كه اسباب شرمندگى و انكسار خود و پيروانش را فراهم آورده است.

2 . بعد از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله.

ترديدى نيست ابوبكر بعد از رحلت رسول خدا صلى اللّه عليه وآله در هيچ جنگى شركت نكرد و هيچ گاه شمشيرى در راه خدا به دست نگرفت و در هيچ واقعه اى نبوده تا حضور او در آن و حملاتش نشان گر شجاعت او باشد.

 

ابوبکر وعمر:

 جنگ احد :

محققان بزرگ، سيره نويسان، تاريخ نگاران و حديث شناسان اهل سنّت تصريح كرده اند كه در جنگ احد، شرايطى پيش آمد كه مشركان بعد از شكست ابتدايى، برگشتند و تصميم گرفتند كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله را به قتل رسانده و قواى مسلمانان را منهدم كنند. در اين شرايط حساس، ابوبكر و عمر نيز چون ديگران، پيامبر خدا را در ميان انبوه دشمن رها كرده و تنها گذاشتند و براى حفظ جان خودشان پا به فرار گذاشتند.

براى نمونه مدارك زير فرار آن دو را در جنگ احد مطرح كرده اند:
1 . ابوداوود طيالسى در كتاب السنن.
2 . ابن سعد در كتاب الطّبقات الكبرى.
3 . طبرانى در كتاب المعجم.
4 . ابوبكر بزّار در كتاب المسند.
5 . ابن حبّان در كتاب الصحيح.
6 . دارقطنى در كتاب السنن.
7 . ابونعيم اصفهانى در حلية الأولياء.
8 . ابن عساكر در تاريخ مدينة دمشق.
9 . ضياء مقدسى در المختاره.
10 . متّقى هندى در كنز العمّال.

فخر رازي از بزرگترين علماي تاريخ اهل سنت در باره فرار عمر و عثمان در جنگ احد مي‌نويسد :

وَمِنَ الْمُنْهَزِمِينَ عُمَرُ، إِلَّا أَنَّهُ لَمْ يَكُنْ فِي أَوَائِلِ الْمُنْهَزِمِينَ وَلَمْ يَبْعُدْ، بَلْ ثَبَتَ عَلَى الْجَبَلِ إِلَى أَنْ صَعِدَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ

(أبو عبد الله محمد بن عمر بن الحسن بن الحسين التيمي الرازي الملقب بفخر الدين الرازي خطيب الري (المتوفى: 606هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج 9، ص 398،الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت،الطبعة: الثالثة - 1420 هـ)

از فراريان صحنه جنگ، عمر بود؛ البته جزء نخستين فراريان نبود، بالاى كوه ماند تا پيامبر هم به آن‌ها پيوست

حدثنا أبو هشام الرفاعي قال، حدثنا أبو بكر بن عياش قال، حدثنا عاصم بن كليب، عن أبيه قال: خطب عمر يوم الجمعة فقرأ"آل عمران"، وكان يعجبه إذا خطب أن يقرأها، فلما انتهى إلى قوله:"إنّ الذين تولوا منكم يوم التقى الجمعان"، قال: لما كان يوم أحد هزمناهم، ففررتُ حتى صعدت الجبل، فلقد رأيتني أنزو كأنني أرْوَى، والناس يقولون:"قُتل محمد"! فقلت: لا أجد أحدًا يقول:"قتل محمد"، إلا قتلته!. حتى اجتمعنا على الجبل، فنزلت:"إن الذين تولوا منكم يوم التقى الجمعان"

(الطبري، محمد بن جرير، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 7، ص 327،الكتاب: جامع البيان في تأويل القرآن

المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ)،المحقق: أحمد محمد شاكر،الناشر: مؤسسة الرسالة،الطبعة: الأولى، 1420 هـ - 2000 م /السيوطي، الحافظ جلال الدين، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 14، ص 529 و....)

عمر در روز جمعه هنگام خطبه خواندن، سوره آل عمران را مى‌خواند تا رسيد به اين آيه: «آنان كه روز برخورد دو لشكر به شما پشت كرده و گريختند » سپس گفت: روز اُحُد پس از آن كه شكست خورديم، من فرار كردم و از كوه بالا مى‌رفتم به طورى كه احساس كردم كه همانند بزكوهى پرش و خيزش دارم و به شدت تشنه شده بودم، شنيدم مردى مى‌گفت: محمد كشته شد، ‌‌گفتم: هر كس بگويد محمد كشته شد، او را مى‌كشم، به كوه پناه آورده و همه بالاى كوه جمع شديم، در اين هنگام بود كه اين آيه نازل شد.

جنگ خیبر

داستان فتح خیبر، اتفاقی است که بیانگر شهامت بی نظیر امیر المومنین(علیه السلام) می باشد. «بخاری» و «مسلم» در صحیح خود روایت نموده اند: «سهل بن سعد» مى‏ گويد: در جنگ خيبر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: «بى‏ ترديد فردا اين پرچم را به دست مردى خواهم داد كه او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست مى‏ دارند، خداوند به دست او فتح را نصيب ما مى‏ كند».

مردم آن شب را بيدار خوابى كشيدند و نگران بودند كه پرچم را به كدام يك از ايشان خواهد داد بامدادان به خدمت پيامبر(صلی الله علیه وآله) رسيدند و هر كدام اميدوار بودند كه پرچم به او داده شود! پيامبر(صلی الله علیه وآله پرچم را به علی ابن ابی طالب سپرد


«حاکم نیشابوری» در کتاب:«المستدرک» در باب غزوه ی خیبر پنج عملکرد «ابو بکر» و «عمر» را در پنج روایت نقل نموده است:

1) عَنْ سَلَمَةَ بْنِ عَمْرِو بْنِ الْأَكْوَعِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: «بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ(وآله) وَسَلَّمَ أَبَا بَكْرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ إِلَى بَعْضِ حُصُونِ خَيْبَرَ فَقَاتَلَ وَجُهِدَ وَلَمْ يَكُنْ فَتْحٌ»؛[1]

پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) ابوبکر را به سوی برخی از دژهای خیبر اعزام نمودند. وی جنگ نمود و در این راستا تلاش نمود؛ اما موفق به فتح و پیروزی نشد.

2) عَنْ عَلِيٍّ أَنَّهُ قَالَ: يَا أَبَا لَيْلَى أَمَا كُنْتَ مَعَنَا بِخَيْبَرَ؟ قَالَ: بَلَى وَاللَّهِ كُنْتُ مَعَكُمْ، قَالَ: فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ(وآله)وَسَلَّمَ «بَعَثَ أَبَا بَكْرٍ إِلَى خَيْبَرَ فَسَارَ بِالنَّاسِ وَانْهَزَمَ حَتَّى رَجَعَ»؛[2]

امام علی(علیه السلام) به ابولیلی فرمودند: آیا تو با ما در خیبر نبودی؟ وی در پاسخ گفت: بله بخدا سوگند به همراه شما بودم. گفت: همانا رسول خدا(صلی الله علیه وآله) ابوبکر را به سوی خیبر فرستاد، وی نیز به همراه مردم به سوی خیبر رهسپار شد؛ اما شکست خورد و باز گشت.

3) ثنا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُرَيْدَةَ، عَنْ أَبِيهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ(وآله) وَسَلَّمَ رُبَّمَا أَخَذَتْهُ الشَّقِيقَةُ، فَيَلْبَثُ الْيَوْمَ وَالْيَوْمَيْنِ لَا يَخْرُجُ، فَلَمَّا نَزَلَ بِخَيْبَرَ أَخَذَتْهُ الشَّقِيقَةُ، فَلَمْ يَخْرُجْ إِلَى النَّاسِ، وَأَنَّ أَبَا بَكْرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَخَذَ رَايَةَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ(وآله) وَسَلَّمَ، ثُمَّ نَهَضَ فَقَاتَلَ قِتَالًا شَدِيدًا ثُمَّ رَجَعَ»؛[3]

عبدالله بن بریده از پدرش نقل می کند که او گفت: گاهی پیامبر اکرم مبتلا به درد شقیقه(دو استخوان اطراف پیشانی) می شدند، به گونه ای که یک یا دو روز از منزل خارج نمی شدند. هنگامی که آنحضرت به خیبر رسیدند همین امر اتفاق افتاد؛ لذا آنحضرت در جمع مردم حاضر نشدند. ابوبکر روزی پرچم را بدست گرفته و به سوی میدان رهسپار گردید و جنگ سختی نمود و سپس بازگشت.

4) «عَنْ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ:«سَارَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ(وآله) وَسَلَّمَ إِلَى خَيْبَرَ، فَلَمَّا أَتَاهَا بَعَثَ عُمَرُ رَضِيَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ، وَبَعَثَ مَعَهُ النَّاسَ إِلَى مَدِينَتِهِمْ أَوْ قَصْرِهِمْ، فَقَاتَلُوهُمْ فَلَمْ يَلْبَثُوا أَنْ هَزَمُوا عُمَرَ وَأَصْحَابَهُ، فَجَاءُوا يُجَبِّنُونَهُ وَيُجَبِّنُهُمْ فَسَارَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ»؛[4]

از امام علی (علیه السلام) نقل شده است: هنگامی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به خیبر رسیدند عمر را به همراه مردم به سوی اهل خیبر فرستادند. آنان جنگ نمودند و طولی نکشید که عمر و اصحابش شکست خورده بازگشتند، در حالی که اصحاب او وی را ترسو می خواندند و او اصحاب خود را ترسو می خواند!

5) عَنْ جَابِرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، «أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ(وآله) وَسَلَّمَ دَفَعَ الرَّايَةَ يَوْمَ خَيْبَرَ إِلَى عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَانْطَلَقَ، فَرَجَعَ يُجَبِّنُ أَصْحَابَهُ وَيُجَبِّنُونُهُ»؛[5]

جابر بن عبدالله انصاری روایت می کند که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در روز خیبر پرچم را به عمر سپردند و وی به سوی میدان رفت؛ اما طولی نکشید که وی بازگشت در حالی که وی اصحابش را ترسو می خواند و اصحاب وی او را ترسو می خواندند!

اکثر این احادیث بنابرنظر «حاکم نیشابوری» و «ذهبی» صحیح می باشد؛ و مضمون کلی آنها عدم موفقیت«ابوبکر» و «عمر» در جریان جنگ خیبر و بازگشت از روی ترس آنان از میدان نبرد است که در نتیجه روحیه ی سپاه اسلام تضعیف شده و بعد از این نا کامی ها پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمودند: به زودی شخصی را میدان می فرستم که کرار و حمله کننده است؛ اما هیچ گاه اهل فرار کردن از معرکه نیست[6]  که چنین بیانی تعریض و کنایه ای به عملکرد «ابوبکر» و «عمر» می باشد.

المستدرك على الصحيحين، أبو عبد الله الحاكم النيسابوري المعروف بابن البيع (المتوفى: 405هـ)، ج3، ص39،‌ ح:4338، دار الكتب العلمية – بيروت.«هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ، وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ [التعليق - من تلخيص الذهبي] صحيح».


[2] . همان.هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ، وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ .[التعليق - من تلخيص الذهبي] صحيح.

[3]  .همان، ح:4339.هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ. [التعليق - من تلخيص الذهبي] صحيح.

[4]  .همان، ح: 4340.هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ، وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ. [التعليق - من تلخيص الذهبي] صحيح.

[5]  .همان، ح: 4341.هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ مُسْلِمٍ، وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ [التعليق - من تلخيص الذهبي] القاسم بن أبي شيبة واه.

[6]  تاريخ دمشق، أبو القاسم علي بن الحسن بن هبة الله المعروف بابن عساكر (المتوفى: 571هـ)، ج41، ص219، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع: «عن مالك بن أنس عن نافع عن ابن عمر عن عمر بن الخطاب قال قال رسول الله (صلى الله عليه (وآله)وسلم) لأعطين الراية رجلا يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله كرار غير فرار يفتح الله عليه جبريل عن يمينه وميكائيل عن يساره فبات الناس متشوقين فلما أصبح قال أين علي قالوا يا رسول الله ما يبصر قال ائتوني به فأتي به فقال له النبي (صلى الله عليه(وآله) وسلم) ادن مني فدنا منه فتفل في عينيه ومسحهما بيده فقام علي من بين يديه كأنه لم يرمد قط».

شجاعت شيخين و توجيه ابن تيميّه

 

شرط شجاعت در امام و خليفه مسلمانان از يك طرف، فرار شيخين در مواقف حسّاس از زندگانى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله از طرف ديگر، اهل سنّت را دچار گرفتارى كرده است و به فكر و چاره انديشى افتاده اند تا اين كه شيخ الاسلام آنان; يعنى جناب ابن تيميّه كه در چنين مواردى حلاّل مشاكل آنان است(!!) فكرى بكر و چاره اى معقول(!!) انديشيده است. وى در اين زمينه چنين مى گويد:
بدون ترديد ما قائليم كه خليفه و حاكم اسلامى لازم است كه داراى صفت شجاعت باشد; ولى شجاعت بر دو قسم است:
1 . شجاعت قلبى.
2 . شجاعت بدنى.
درست است كه ابوبكر از شجاعت بدنى بى بهره بوده; ولى او داراى شجاعت قلبى بوده و همين مقدار از شجاعت، براى حاكم اسلامى كافى است(!!)
وى در ادامه سخنانش مى گويد:
اگر شما مى گوييد على اهل جهاد و قتال بوده، ما مى گوييم: عمر بن خطّاب نيز اهل قتال و جنگ در راه خداوند بوده است، ولى بايد دانست كه جنگ بر دو قسم است:
1 . جنگ با شمشير.
2 . جنگ با دعا.
عمر بن خطّاب با دعا، در راه خداوند جنگ كرده است(!!)
آن گاه ابن تيميّه براى اثبات شجاعت بدنى ابوبكر بن ابى قحافه ـ در قبال شجاعت ها و مبارزه هاى محيّرالعقول امير مؤمنان على عليه السلام با شرك ورزان ـ به واقعه زير چنگ زده و چنين مى نگارد:
بخارى و مسلم در كتاب خودشان روايتى را اين گونه آورده اند:
عروة بن زبير مى گويد: من از عبداللّه، فرزند عمرو بن عاص پرسيدم: سخت ترين رفتار مشركان با رسول خدا صلى اللّه عليه وآله كدام بود؟
جواب داد: روزى رسول خدا صلى اللّه عليه وآله مشغول نماز بودند كه عُقْبَة بن ابى مُعَيْط آمد و رداى آن حضرت را به دور گردن مباركش پيچيد و به شدّت فشار داد. در همين حال ابوبكر آمده و شانه عُقْبه را گرفت و او را به كنارى زد و گفت: آيا مردى را مى كشيد كه مى گويد: پروردگار من خداست؟
ما داورى در اين گفتار ابن تيميّه را به اهل انصاف واگذار مى كنيم.
آن چه گذشت موقعيّت ابوبكر درباره صفت و ويژگى شجاعت بود كه به اجماع اهل سنّت در جانشين پيامبر و خليفه مسلمانان معتبر است.

 
نویسنده:سجاد سحرخوان در تاریخ:چهارشنبه 25 شهريور 1394      نظرات


صفحات وب

موضوعات

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

   

چت باکس

لینکستان

آمار وبلاگ
تعداد بازدید امروز:10
تعداد بازیدید دیروز:9
تعداد بازدید ماهانه:196
تعداد بازید سالانه:196
تعداد کل بازید ها تا امروز:15,522

وبلاگ نویسی
 



 
آمار گیر وبلاگ
   

[Link_Title]                 

:لینک دوستان

Designig & Coding : Sajjad Saharkhan