close
تبلیغات در اینترنت
ويژگي هاي امام وخلیفه از نگاه اهل سنت
لوگوی وبلاگ

آرشیو ماهانه

نظرسنجی
مهم ترین عامل شکستن بیعت مردم بعد از غدیر چه بوده؟




مهم ترین عامل فاجعه بزرگ منا چیست؟




     
تولیدات وبلاگ
 

 
روز شمار غدیر
 
 

منوی وبلاگ

 

 

 

ويژگي هاي امام وخلیفه از نگاه اهل سنت

هر کسی برای پذیرفتن یک مسوولیت و سمت یک ملاک ها و معیارهایی رو باید داشته باشد . برادران اهل سنت هم برای امام و خلیفه رسول خدا و جانشینان آن حضرت یک ملاک ها و ویژگی هایی بیان کرده اند.


ابوبکر باقلانی در کتاب تمهید الاوائل فی تلخیص الدلایل ص471 به سه شرط اشاره دارد .


1-قرشی بودن
2-عالم بودن در حد علم یک قاضی
3-داشتن تدبیر در امر رهبری جامعه و فرماهندهی نظامی


ماوردی در کتاب الاحکام السلطانیه ص6 هفت شرط رابرای امام شمرده است
1-عدالت
2-علم در حد اجتهاد
3-سلامت حواس
4-سلامت اعضای بدن
5-تدبیر
6-قرشی بودن
7-شجاعت

 

تفتازانی در شرح المقاصد ج5ص 243-245شرائطی را بیان می کند


1-مکلف بودن
2-عدالت
3-حریت
4-مرد بودن
5-اجتهاد
6-شجاعت
7-تدبیر
8-سخنوری
9-قرشی بودن

صفات و ويژگى هايى كه همه اهل سنّت  در خليفه و جانشين پيامبر از آن بحث مى كنند افزون بر عقل، بلوغ، مرد بودن و آزاد بودن،


1- اجتهاد وعلم

یعنی کسی که علم و آگاهی او به قرآن و شریعت مقدس اسلام از سایرین بیشتر باشد.امام و خليفه پيامبر بايد نسبت به مسائل دين عالم و در آن ها مجتهد باشد; چرا كه از نقاط دور و نزديك شبهاتى بر دين وارد مى شود، و در صورتى كه فاقد اين صفت باشد، نمى تواند حريم دين را از نظر معنوى حفظ كند.

باقلانی: «امام باید از نظر علم در حدی باشد که در مورد قاضی لازم است.» وی، آن گاه به کفایت و بصیرت سیاسی امام اشاره کرده و گفته است: «از دیگر شرایط امام این است که در مورد امور مربوط به جنگ و تدبیر سپاه و پاسداری از کیان اسلام و امت اسلامی، از بصیرت کافی برخوردار باشد.( تمهید الأوایل وتلخیص الدلائل، ص 471


ابوحفص نسفی، قدرت بر اجرای احکام و حفظ کیان اسلامی و گرفتن انتقام مظلومان از ستمگران را از شرایط امام دانسته است. «قادرا علی تنفیذ الاحکام وحفظ حدود دارالاسلام وانصاف المظلوم من الظالم». تفتازانی در شرح کلام وی، قدرت را به علم، عدالت، کفایت و شجاعت تفسیر کرده است.( شرح العقائد النسفیة، ص 114)


مولوی محمد عبدالعزیز در شرح کلام نسفی و تفتازانی پس از اشاره به این که امام باید در فصل خصومت ها عالم بر احکام شرع باشد، گفته است:

«اکثریت علمای اسلامی شرط کرده اند که امام باید در علم به احکام اعتقادی و فرعی مجتهد باشد؛ ولی برخی از آنان اجتهاد را شرط ندانسته اند؛ و این قول پذیرفتنی تر است. شاید کسانی که آن را شرط کرده اند، در عصر نخست زندگی می کردند، که مجتهدان در آن زمان بسیار بوده اند و آنان که آن را نفی کرده اند. در زمان های بعد بوده اند.( محمد عبدالعزیز، النبراس، ص 536)»

از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل است که ایشان فرمودند:
« امامت مردم از آنِ کسی باشد که بهترین قاری کتاب خداست. پس اگر قاریان همطراز و برابر بودند، از آنِ کسی است که نسبت به سنت آگاه تر است. اگر در این ویژگی هم بر یکدیگر برتری نداشتند، آنکه در هجرت پیشتاز بوده، امام است.»
کتاب التاج؛ ج 1 ص 253 ( کتاب الصلوة، فصل « صفة الامام») به نقل از سنن بیهقی و صحاح اهل سنت بجز صحیح بخاری.

و باز از همان کتاب بالا نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:

باید نخبگان شما برای شما اذان بگویند و قاریان شما به امامت بایستند.
با توجه به این روایات است که اهل سنت فتوا داده اند امام جماعت باید فقیه، قاری قرآن، پرهیزکار و باتقوا، منسوب به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله ، خوب روی و خوش آواز باشد. ( صحاح سته کتاب الصلوة، باب صفة الامام )

اکنون، جا دارد بپرسیم که وقتی شرایط امامت بر جماعتی اندک در نظر گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله از این قرار باشد، آیا امام امت اسلامی نباید دارای چنین ویژگی هایی باشد؟آیا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خود به سفارشاتی که درباره امام جماعت فرموده بودند معتقد نبودند و عمل نمی کردند؟؟


روایت دیگری که در این باب می توان مطرح کرد روایتی است که از قول ابوهریره نقل شده:
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله می خواستند عده ای را برای پیکار و جنگ بفرستند. از یکایک آنان خواستند که قرآن بخوانند. هرکدام از آنان آنچه را که از قرآن بلد بود خواند. نوبت به جوانترین آنان رسید.حضرت از او پرسیدند: تو چقدر از قرآن می دانی؟ آن جوان عرض کرد مقداری از سوره های قرآن را بلدم؛ از جمله سوره بقره را. حضرت فرمودند: واقعا سوره بقره را بلدی؟! عرض کرد: بلی یا رسول الله. سپس حضرت فرمودند: برو و فرماندهی ایشان را به عهده بگیر.
می بینیم که در این روایت، آنچه که ملاک فرماندهی قرار گرفته میزان علم و دانایی فرد به قرآن و شریعت مقدس اسلام است و نه مثلا سن و سال شخص؛ زیرا آنجا که قرار است جمعی از یک نفر پیروی کنند، باید آن شخص از دانش کافی برای هدایت آنان بهره مند باشد.
خداوند متعال در این باره می فرماید:
« أفمن یَهدی ال الحق أحقّ ان یتبع امّن لا یهدّی الا ان یُهدی فما لکم کیف تحکمون» - یونس /10
« آیا آنکه به حق هدایت میکند سزاوارتر است که پیروی اش کنند یا کسی که خود نیازمند هدایت دیگری است؟ شمارا چه می شود؛ چگونه داوری می کنید؟»
بنابراین ،شکی نیست که در گزینش افراد برای رهبری و پیشوایی دیگران ( حتی آنجا که صحبت از ریاست و امارت بر جمعی اندک در میان بوده) پیامبر خدا صلی الله علیه و آله داناترین فرد را برمی گزیده اند و این همان معیاری است که خداوند متعال به بندگانش آموخته است.


2- توانایی و قدرت:

توانایی یک رهبر در صفاتی مانند دلاوری و عدالت پروری و ظلم ستیزی نمود می یابد، که لازمه مقابله با عناصر و و افرادی است که در برابر حق، صف آرایی و ستیزه جویی می کنند.


1- ذهبی از قول قاضی شریک بن عبدالله چنین روایت می‌کند : با مرگ رسول خدا، مردم، ابوبکر را به خلافت برگزیدند و اگر بهتر از ابوبکر در میانشان بوده باشد اما به هر دلیل، او را کنار گذاشتند، آنان به امت خیانت کرده‌اند. سپس با مرگ ابوبکر، عمر به خلافت رسید و به اقامه حق و عدالت مبادرت ورزید و چون در بستر مرگ افتاد، شورایی را برای تعیین خلیفه تشکیل داد و آنان نیز عثمان را به خلافت برگزیدند و اگر فرض کنیم که در میان ایشان، بهتر از عثمان بوده اما آنان او را انتخاب نکردند، آنان به امت خیانت نموده‌اند.

2- ابن کثیر، در خصوص کیفیت اجماع صحابه برخلافت عثمان چنین می‌گوید: اعضای شورا، بعد از تشکیل اولین جلسه، به عبدالرحمن این اختیار را دادند تا او خلیفه را انتخاب نماید. او نیز نخست با همه اعضای شورا نسبت به فرد اصلح و اولی صحبت نمود. همه آنن در میان خود، عثمان را فرد اصلح و اولی می‌دانستند. او از علی سؤال کرد : اگر من تو را به خلافت انتخاب نکنم تو چه کسی را نسبت به خلافت، از همه لایق‌تر می‌دانی؟ علی نیز در جواب، عثمان را نام برد. چون عبدالرحمن همین سرال را از عثمان پرسید او در جواب، علی را لایق‌تر از همه می‌دا‌نست. سپس عبدالرحمن به مشورت با دیگر صحابه، تابعین، امرا و فرماندهان پرداخت.
او حتی در این زمینه، نظر زنان، مسافران، دیگر ساکنان مدینه و نیز کودکانی را که به مکتب می‌رفتند جویا شد. همه آنان، بالاجماع، به لایق‌تر بودن عثمان به امر خلافت اذعان داشتند و او را فرد اصلح می‌دانستند. عبدالرحمن در طول آن چند شب و روز، وقت خود را به نماز و دعا و مشورت با مردم مدینه ؟؟ و کمترین وقت را به استراحت گذرانید. چون شب روز چهارم فرا رسید، عبدالرحمن به خانه پسر خواهرش، مسوّر بن مخرمه، رفت و او را به دنبال علی و عثمان فرستاد. هنگامیکه علی و عثمان نزد او آمدند، عبدالرحمن به آنان گفت : همه مردم شما را لایق‌ترین افراد برای این مقام می‌دادند اما باید با من پیمان ببندید که اگر هر یک از شما به این مقام رسید عادل باشد و اگر به این منصب انتخاب نشد، طغیان نکند و در برابر خلیفه جدید، مطیع و فرمانبردار باشد.
روز موعود، عبدالرحمن، عمامه رسول خدا را بر سر گذاشت و با شمشیری به دست به مسجد رفت، را به دنبال اعضای شورا، دیگر صحابه و ساکنان مدینه فرستاد. چون همه آمدند و مسجد مملو از جمعیت شد، بر منبر رفت و پس از حمد و ثنا و دعا و نیایش، رو به مردم کرد و گفت : ای مردم، من در این چند روز، نظر همه شما را راجع به خلیفه و پیشوای خود جویا شدم و دانستم که همه، علی و عثمان را لایق‌تر از دیگران می‌دانید، سپس عبدالرحمن، علی را فراخواند و به او گفت : با من پیمان ببند که در صورت به خلافت رسیدن به قرآن و سنت رسول الله و روش ابوبکر و عمر پایبند و وفادار بمانی. علی گفت : من چنین پیمانی نمی‌بندم، بلکه براساس فهم و توان خود رفتار خواهم نمود. آنگاه عبدالرحمن، عثمان را فراخواند و همین درخواست را از او نمود و عثمان نیز با او پیمان بست، در این هنگام، عبدالرحمن، دست به دعا برداشت و گفت : خداوند! من حقی را که بر گردنم بود به عثمان واگذار نمودم. چون سخنان عبدالرحمن تمام شد مردم گرد عثمان جمع شدند و با او بیعت کردند، عبدالرحمن نیز یک پله بالاتر از عثمان، بر منبر نشسته و نظاره‌گر این ماجرا بود. نقل می‌کنند که علی اولین و یا دومین فردی بود که با عثمان بیعت نمود.


3-شیخ الاسلام ابن تیمیه معتقد است که :

قال أحمد في رسالة عبدوس بن مالك العطار: (أصول السنة عندنا التمسك بما كان عليه أصحاب رسول الله (ص) إلى أن قال: (ومن ولي الخلافة فأجمع عليه الناس ورضوا به، ومن غلبهم بالسيف حتى صار خليفة وسمي أمير المؤمنين، فدفع الصدقات إليه جائز برَّاً كان أو فاجرًا) !

4- وسیوطی در در المنثور آورده :


أخرج الثعلبي من طريق العوام بن حوشب قال : حدثني رجل من قومي شهد عمر رضي الله عنه أنه سأل طلحة والزبير وكعبا وسلمان ما الخليفة من الملك قال طلحة والزبير : ما ندري ! فقال سلمان رضي الله عنه : الخليفة الذي يعدل في الرعية ويقسم بينهم بالسوية ويشفق عليهم شفقة الرجل على أهله ويقضي بكتاب الله تعالى
فقال كعب : ما كنت أحسب أحدا يعرف الخليفة من الملك غيري
وأخرج ابن سعد من طريق مردان عن سلمان رضي الله عنه : أن عمر رضي الله عنه قال له : أنا ملك أم خليفة ؟ فقال له سلمان رضي الله عنه : الخليفة الذي يعدل أن أتت جبيت من أرض المسلمين درهما أو أقل أو أكثر ثم وضعته في غير حقه فأنت ملك غير خليفة فاستعبر عمر رضي الله عنه
وأخرج ابن سعد عن ابن أبي العرجاء قال : قال عمر بن الخطاب رضي الله عنه : والله ما أدري أخليفة أنا أم ملك ؟ قال قائل : يا أمير المؤمنين إن بينهما فرقا قال : ما هو ؟ قال : الخليفة لا يأخذ إلا حقا ولا يضعه إلا في حق وأنت الحمد لله كذلك
والملك يعسف الناس فيأخذ من هذا ويعطي هذا
وأخرج ابن سعد عن أبي موسى الأشعري رضي الله عنه قال : إن الإمارة ما ائتمرتها وأن الملك ما غلب عليه بالسيف
3-عدالت
 
خلافت، نيابت از رسول خدا صلى اللّه عليه وآله است و شخص فاسق و فاجر قابليّت نيابت از پيامبر معصوم را ندارد.
عبدالقاهر بغدادی گفته است: «یکی از صفات امام، عدالت و پاکدامنی است؛ و کمترین درجه ای از این صفت که در امام لازم است، همان است که در شاهد معتبر است.( عبدالقاهر بغدادی، اصول الدین، ص 147، دارالفکر، بیروت، 1417 ه)»
سیاری از علمای اهل سنت بر این مطلب تاکید کرده اند که اگر امام مسلمانان راه فسق و فجور و ظلم و ستمگری را در پیش گرفت از مقام خود عزل نمی شود و نکته جالب اینکه این مدعا با رای آنان در شمردن عدالت به عنوان یکی از شرایط امام سازگاری ندارد زیرا شرط کردن عدالت به معنای آن است که در فرض منتفی شدن این شرط شایستگی شخص برای منصب امامت از بین می رود .و چنین شخصی نمی تواند امام امت اسلامی باشد.
ابو حفص نسفی ماتریدی گفته است: «و لا ینعزل الإمام بالفسق و الجور. امام با ارتکاب فسق و جور از مقام خود عزل نمی شود.» سعدالدین تفتازانی دلیل بر سخن مزبور را این دانسته است که پس از خلفای راشدین، فسق و ستم پیشگی در میان زمامداران اسلامی رواج یافت و مسلمانان سلف از آنان اطاعت می کردند و به (جواز یا وجوب) خروج علیه آنان معتقد نبودند.( سعدالدین تفتازانی، شرح العقائد النسفیة، ص 114، طبع هندوستان)
4- شجاعت
سومين ويژگى امام و خليفه است كه در مواقع خطر بتواند حافظ مرز و بوم كشور اسلام بوده و قدرت تصميم گيرى براى تجهيز لشكر و قيادت آن را داشته باشد.
گرد آوری وتنظیم : سجاد سحر خوان
 
نویسنده:سجاد سحرخوان در تاریخ:چهارشنبه 25 شهريور 1394      نظرات


صفحات وب

موضوعات

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

   

چت باکس

لینکستان

آمار وبلاگ
تعداد بازدید امروز:90
تعداد بازیدید دیروز:27
تعداد بازدید ماهانه:331
تعداد بازید سالانه:4,045
تعداد کل بازید ها تا امروز:15,002

وبلاگ نویسی
 



 
آمار گیر وبلاگ
   

[Link_Title]                 

:لینک دوستان

Designig & Coding : Sajjad Saharkhan