close
تبلیغات در اینترنت
عدالت و حقيقت خواهي علي
لوگوی وبلاگ

آرشیو ماهانه

نظرسنجی
مهم ترین عامل شکستن بیعت مردم بعد از غدیر چه بوده؟




مهم ترین عامل فاجعه بزرگ منا چیست؟




     
تولیدات وبلاگ
 

 
روز شمار غدیر
 
 

منوی وبلاگ

 

 

 
عدالت و حقيقت خواهي علي

فان في العدل سعة و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق (نهج البلاغه ـ از کلام 15)
علي عليه السلام مرد حق و عدالت بود و در اين امر بقدري شدت عمل بخرج ميداد که فرزند دلبند خود را با سياه حبشي يکسان ميديد، آنحضرت از عمال خود باز جوئي ميکرد و ستمگران را مجازات مينمود تا حق مظلومين را مسترد دارد بدينجهت فرمود: بينوايان ضعيف در نظر من عزيز و گردنکشان ستمگر پيش من ضعيفند.

حکومت علي عليه السلام بر پايه عدالت و تقوي و مساوات و مواسات استوار بود و در مسند قضا جز بحق حکم نميداد و هيچ امري و لو هر قدر خطير و عظيم بود نميتوانست رأي و انديشه او را از مسير حقيقت منحرف سازد. علي عليه السلام خود را در برابر خدا نسبت برعايت حقوق بندگان مسئول ميدانست و هدف او برقراري عدالت اجتماعي بمعني واقعي و حقيقتي آن بود و محال بود کوچکترين تبعيضي را حتي در باره نزديکترين کسان خود اعمال نمايد چنانکه برادرش عقيل هر قدر اصرار نمود نتوانست چيزي اضافه بر سهم مقرري خود از بيت المال مسلمين از آنحضرت دريابد و ماجراي قضيه آن در کلام خود آنجناب آمده است که فرمايد:

و الله لان ابيت علي حسک السعدان مسهدا و اجر في الاغلال مصفدا احب الي من القي الله و رسوله يوم القيامة ظالما لبعض العباد و غاصبا لشي‏ء من الحطام...
بخدا سوگند اگر شب را (تا صبح) بر روي خار سعدان (که به تيزي مشهور است) به بيداري بگذرانم و مرا (دست و پا بسته) در زنجيرها بر روي آن خارهابکشند در نزد من بسي خوشتر است از اينکه در روز قيامت خدا و رسولش را ملاقات نمايم در حاليکه به بعضي از بندگان (خدا) ستم کرده و از مال دنيا چيزي غصب کرده باشم و چگونه بخاطر نفسي که با تندي و شتاب بسوي پوسيدگي برگشته و مدت طولاني در زير خاک خواهد ماند بکسي ستم نمايم؟
و الله لقد رأيت عقيلا و قد املق حتي استماحني من برکم صاعا...
بخدا سوگند (برادرم) عقيل را در شدت فقر و پريشاني ديدم که مقدار يکمن گندم (از بيت المال) شما را از من تقاضا ميکرد و اطفالش را با مويهاي ژوليده و کثيف ديدم که صورتشان خاک آلود و تيره و گوئي با نيل سياه شده بود و (عقيل ضمن نشان دادن آنها بمن) خواهش خود را تأکيد ميکرد و تقاضايش را تکرار مينمود و من هم بسخنانش گوش ميدادم و (او نيز) گمان ميکرد دينم را بدو فروخته و از او پيروي نموده و روش خود را رها کرده‏ ام!
فاحميت له حديدة ثم ادنيتها من جسمه ليعتبر بها!...
پس قطعه آهني را (در آتش) سرخ کرده و نزديک تنش بردم که عبرت گيرد! از درد آن مانند بيمار شيون و فرياد زد و نزديک بود که از حرارت آن بسوزد (چون او را چنين ديدم) گفتم اي عقيل مادران در عزايت گريه کنند آيا تو از پاره آهني که انساني آنرا براي بازيچه و شوخي گداخته است ناله ميکني ولي مرا بسوي آتشي که خداوند جبار آنرا براي خشم و غضبش افروخته است ميکشاني؟ آيا تو از اين درد کوچک مينالي و من از آتش جهنم ننالم؟
و شگفت‏تر از داستان عقيل آنست که شخصي (اشعث بن قيس که از منافقين بود) شبانگاه با هديه ‏اي که در ظرفي نهاده بود نزد ما آمد (و آن هديه) حلوائي بود که از آن اکراه داشتم گوئي بآب دهن مار و يا باقي آن خمير شده بود بدو گفتم آيا اين هديه است يا زکوة و صدقه است؟ و صدقه که بر ما اهل بيت حرام است گفت نه صدقه است و نه زکوة بلکه هديه است!
پس بدو گفتم مادرت در مرگت گريه کند آيا از طريق دين خدا آمده ‏اي که مرافريب دهي؟ آيا بخبط دماغ دچار گشته‏اي يا ديوانه شده‏اي يا هذيان ميگوئي (که براي فريفتن علي آمده‏اي)؟
و الله لو اعطيت الاقاليم السبعة بما تحت افلاکها علي ان اعصي الله في نملة اسلبها جلب شعيرة ما فعلته...
بخدا سوگند اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمانهاي آنها است بمن بدهند که خدا را درباره مورچه‏اي که پوست جوي را از آن بگيرم نا فرماني کنم هرگز نميکنم و اين دنياي شما در نظر من پست‏تر از برگي است که ملخي آنرا در دهان خود ميجود، علي را با نعمت زودگذر دنيا و لذتي که پايدار نيست چکار است؟ ما لعلي و لنعيم يفني و لذة لا تبقي [1]

 

عبد الله بن ابي رافع در زمان خلافت آنحضرت خازن بيت المال بود يکي از دختران علي عليه السلام گردن بندي موقة براي چند ساعت جهت شرکت در يک مهماني عيد قربان بعاريه از عبد الله گرفته بود، پس از خاتمه مهماني که مهمانان بمنزل خود رفتند علي عليه السلام دختر خود را ديد که گردن بند مرواريد بيت المال در گردن اوست في الفور بانگ زد اين گردن بند را از کجا بدست آورده‏اي؟ دخترک با ترس و لرز فراوان عرض کرد از ابن ابي رافع براي چند ساعت بعاريه گرفته‏ام عبد الله گويد امير المؤمنين عليه السلام مرا خواست و فرمود اي پسر ابي رافع در مال مسلمين خيانت ميکني؟ عرض کردم پناه بر خدا اگر من بمسلمين خيانت کنم!
فرمود چگونه گردن بندي را که در بيت المال بود بدون اجازه من و رضايت مسلمين بدختر من عاريه داده‏اي؟
عرض کردم يا امير المؤمنين او دختر شما است و آنرا از من بامانت خواسته که پس بدهد و من خود ضامن آن گردن بند هستم که آنرا محل خود باز گردانم، فرمود همين امروز آنرا بمحلش برگردان و مبادا براي بار ديگر چنين کاري مرتکب شوي که گرفتار عقوبت من خواهي شد و اگر او گردن بند را بعاريه مضمونه نگرفته بود اولين زن هاشميه بود که دستش را مي‏بريدم، دخترش وقتي اين سخن را شنيد عرض‏کرد يا امير المؤمنين من دختر توام چه کسي براي استفاده از آن از من سزاوارتر است؟ حضرت فرمود اي دختر علي بن ابيطالب هواي نفست ترا از راه حق بدر نبرد آيا تمام زنهاي مهاجرين در عيد چنين گردن بندي داشتند؟ آنگاه گردن بند را از او گرفت و بمحلش باز گردانيد [2] طلحه و زبير در زمان خلافت علي عليه السلام با اينکه ثروتمند بودند چشمداشتي از آنحضرت داشتند. علي عليه السلام فرمود دليل اينکه شما خودتان را برتر از ديگران ميدانيد چيست؟
عرض کردند در زمان خلافت عمر مقرري ما بيشتر بود حضرت فرمود در زمان پيغمبر صلي الله عليه و آله مقرري شما چگونه بود؟
عرض کردند مانند ساير مردم علي عليه السلام فرمود اکنون هم مقرري شما مانند ساير مردم است آيا من از روش پيغمبر صلي الله عليه و آله پيروي کنم يا از روش عمر؟
چون جوابي نداشتند گفتند ما خدماتي کرده‏ايم و سوابقي داريم! علي عليه السلام فرمود خدمات و سوابق من بنا بتصديق خود شما بيشتر از همه مسلمين است و با اينکه فعلا خليفه هم هستم هيچگونه امتيازي ميان خود و فقيرترين مردم قائل نيستم، بالاخره آنها مجاب شده و نا اميد برگشتند.
علي عليه السلام عدالت را در همه جا مستقر ميکرد و از ظلم و ستم بيزاري ميجست، او پيرو حق بود و هر چه حقيقت اقتضاء ميکرد انجام ميداد دستورات وي که بصورت فرامين بفرمانداران شهرستانها نوشته شده است حاوي تمام نکات حقوقي و اخلاقي بوده و حقوقدانان جهان از آنها استفاده‏هاي شاياني برده و در مورد حقيقتخواهي آنحضرت قضاوت نموده‏ اند.

جرجي زيدان در کتاب معروف خود (تاريخ تمدن اسلام) چنين مينويسد:

ما که علي بن ابيطالب و معاوية بن ابي سفيان را نديده‏ ايم چگونه ميتوانيم آنها را از هم تفکيک کنيم و بميزان ارزش وجود آنها پي ببريم؟
ما از روي سخنان و نامه‏ ها و کلماتي که از علي و معاويه مانده است پس از چهارده قرن بخوبي ميتوانيم درباره آنها قضاوت کنيم. معاويه در نامه‏هائي که بعمال و حکام خود نوشته بيشتر هدفش اينست که آنها بر مردم مسلط شوند و زر و سيم بدست آورند سهمي را خود بردارند و بقيه را براي او بفرستند ولي علي بن ابيطالب در تمام نامه‏ هاي خود بفرمانداران خويش قبل از هر چيز اکيدا سفارش ميکند که پرهيزکار باشند و از خدا بترسند، نماز را مرتب و در اوقات خود بخوانند و روزه بدارند، امر بمعروف و نهي از منکر کنند و نسبت بزير دستان رحم و مروت داشته باشند و از وضع فقيران و يتيمان و قرض داران و حاجت مندان غفلت نورزند و بدانند که در هر حال خداوند ناظر اعمال آنان است و پايان اين زندگي گذاشتن و گذشتن از اين دنيا است [3] .
هيچيک از علماي حقوق روابط افراد و طبقات را با هم و همچنين مناسبات. اجتماع را با حکام دولتي مانند آنحضرت بيان ننموده‏اند، علي عليه السلام جز راستي و درستي و حق و عدالت هدفي نداشت و از دسيسه و حيله و نيرنگ بر کنار بود. موقعيکه بخلافت رسيد و عمال و حکام عثمان را معزول نمود عده‏اي از يارانش عرض کردند که عزل معاويه در حال حاضر مقرون بصلاح نيست زيرا او مردي فتنه جو است و بآساني دست از امارت شام بر نميدارد، علي عليه السلام فرمود من براي يکساعت هم نميتوانم اشخاص فاسد و بيدين را بر جماعت مسلمين حکمروا بينم.
گروهي کوته نظر را عقيده بر اينست که علي عليه السلام بسياست آشنائي نداشت زيرا اگر معاويه را فورا عزل نميکرد بعدا ميتوانست او را معزول کند و يا در شوراي 6 نفري عمر اگر موقة سخن عبد الرحمن بن عوف را ميپذيرفت خلافت بعثمان نميرسيد و اگر عمرو عاص را در جنگ صفين رها نميساخت بمعاويه غالب ميشد و جريان حکميت پيش نميآيد و و... سخنان و اعتراضات اين گروه از مردم در بادي امر صحيح بنظر ميرسد

ولي بايد دانست که علي عليه السلام مردم کريم و نجيب و بزرگوار و طرفدار حق و حقيقت بود و او نمي‏توانست معاويه و امثال او را بر مسلمين والي نمايد زيرا حکومت او که همان خلافت الهيه بود با حکومت ديگران فرق داشت، حکومت الهيه با توجه بمباني عاليه اخلاقي و فضائل نفساني مانند عدل و انصاف و تقوي‏و فضيلت و حکمت و امثال آنها پي ريزي شده و مصالح فردي و اجتماعي مسلمين را در نظر ميگيرد و آنچه بر خلاف حق و عدالت است در چنين روشي ديده نميشود، علي عليه السلام مظهر صفات خدا و نماينده او در روي زمين است و اعمالي که انجام ميدهد بايد منطبق با حقيقت و دستور الهي باشد.
سياست و دسيسه و گول زدن شيوه اشخاص حيله‏ گر و نيرنگ باز و فريبکار است براي علي عليه السلام انجام اين اعمال شايسته نبود نه اينکه او نميتوانست مانند ديگران زرنگي بخرج دهد چنانکه خود آنحضرت فرمايد: و الله ما معاوية بادهي مني و لکنه يغدر و يفجر. بخدا سوگند معاويه از من زيرکتر و با هوش‏تر نيست و لکن او مکر ميکند و مرتکب فجور ميگردد. و باز فرمود: لو لا التقي لکنت ادهي العرب. يعني اگر تقوي نبود (بفرض محال من تقوي نداشتم) از تمام عرب زرنگتر بودم. ولي تجلي حق سراپاي علي را فرا گرفته بود او حق ميگفت و حق ميديد و حق ميجست و از حق دفاع ميکرد.
درباره عدالت علي عليه السلام نوشته ‏اند که سوده دختر عماره همداني پس از شهادت آنحضرت براي شکايت از حاکم معاويه (بسر بن ارطاة) که ظلم و ستم روا ميداشت بنزد او رفت و معاويه او را که در جنگ صفين مردم را بطرفداري علي عليه السلام عليه معاويه تحريک ميکرد سرزنش نمود و سپس گفت حاجت تو چيست که اينجا آمده‏ ا ي؟
سوده گفت بسر اموال قبيله ما را گرفته و مردان ما را کشته و تو در نزد خداوند نسبت باعمال او مسئول خواهي بود و ما براي حفظ نظم بخاطر تو با او کاري نکرديم اکنون اگر بشکايت ما برسي از تو متشکر ميشويم و الا ترا نا سپاسي کنيم معاويه گفت اي سوده مرا تهديد ميکني؟ سوده لختي سر بزير انداخت و آنگاه گفت:

صلي الاله علي روح تضمنها
قبر فاصبح فيها العدل مدفونا

يعني خداوند درود فرستد بر روان آنکه قبري او را در بر گرفت و عدالت نيز با او در آن قبر مدفون گرديد. معاويه گفت مقصودت کيست؟
سوده گفت بخدا سوگند او امير المؤمنين علي عليه السلام است که در زمان‏خلافتش مردي را براي اخذ صدقات بنزد ما فرستاده بود و او بيرون از طريق عدالت رفتار نمود من براي شکايت پيش آنحضرت رفتم وقتي خدمتش رسيدم که آنجناب براي نماز در مصلي ايستاده و ميخواست تکبير بگويد چون مرا ديد با کمال شفقت و مهرباني پرسيد آيا حاجتي داري؟ من جور و جفاي عامل او را بيان کردم چون سخنان مرا شنيد سخت بگريست و رو بآسمان کرد و گفت اي خداوند قاهر و قادر تو ميداني که من اين عامل را براي ظلم و ستم به بندگان تو نفرستاده‏ام و فورا پاره پوستي از جيب خود بيرون آورد و ضمن توبيخ آن عامل بوسيله آيات مبارکات قرآن بدو نوشت که بمحض رؤيت اين نامه، ديگر در عمل صدقات داخل مشو و هر چه تا حال دريافت کرده‏اي داشته باش تا ديگري را بفرستم که از تو تحويل گيرد، و آن نامه را بمن داد و در نتيجه دست حاکم ستمگر از تعدي و تجاوز بمال ديگران کوتاه گرديد.
معاويه چون اين سخن شنيد بکاتب خود دستور داد که نامه‏اي به بسر بن ارطاة بنويسد که آنچه از اموال قبيله سوده گرفته است بدانها مسترد نمايد [4] .
باري علي عليه السلام در تمام نامه‏هائي که بحکام و فرمانداران خود مينوشت همچنانکه جرجي زيدان نيز تصريح کرده راه حق را نشان ميداد و عدل و داد و تقوي و درستي را توصيه ميفرمود، اگر دوران حکومت آنحضرت بطول ميانجاميد و هرج و مرج و جنگهاي داخلي وجود نداشت بلا شک وضع اجتماعي مسلمين طور ديگر ميشد و سعادت دين و دنيا نصيب آنان ميگشت زيرا روش علي عليه السلام در حکومت، مصداق خارجي عدالت بود که از تقوي و حقيقتخواهي او سرچشمه ميگرفت و براي روشن شدن مطلب بفرازهائي از عهد نامه آنجناب که بمالک اشتر نخعي والي مصر مرقوم فرموده ذيلا اشاره ميشود: اي مالک ترا بکشوري فرستادم که پيش از تو فرمانروايان دادگر و ستمکار در آنجا بوده‏اند و مردم در کارهاي تو بهمانگونه مينگرند که تو در کارهاي حکمرانان قبيل مينگري و همان سخنان را درباره تو گويند که تو در مورد پيشينيان گوئي و چون بوسيله آنچه خداوند درباره نيکان بر زبان مردم جاري ميکند ميتوان آنها را شناخت لذا بايد بهترين ذخيره‏ها در نزد تو ذخيره عمل نيک باشد. (اي مالک) مهار هوي و هوست را بدست گير و بنفس خود از آنچه برايت مجاز و حلال نيست بخل ورز که بخل ورزيدن بنفس در مورد آنچه خوشايند و يا نا خوشايند آن باشد عدل و انصاف است، قلبا با مردم مهربان باش و با آنها با دوستي و ملاطفت رفتار کن و مبادا بآنان چون حيوان درنده باشي که خوردن آنها را غنيمت داند زيرا آنان دو گروهند يا برادر ديني تواند و يا (اگر همکيش تو نيستند) مانند تو مخلوق خدا هستند [5] که از آنها لغزشها و خطايائي سر ميزند و دانسته و ندانسته مرتکب عصيان و نا فرماني ميشوند بنا بر اين آنها را مورد عفو و اغماض خود قرار بده همچنانکه دوست داري که تو خود از عفو و گذشت خداوند برخوردار شوي زيرا تو ما فوق و رئيس آنهائي و آنکه ترا بدانها فرمانروا کرده ما فوق تست و خداوند نيز از کسي که ترا والي آنها نموده ما فوق و برتر است و از تو رسيدگي بکارهاي آنها خواسته و آنرا موجب آزمايش تو قرار داده است.
(اي مالک) مبادا خود را در معرض جنگ با خدا قرار دهي زيرا تو نه در برابر خشم و قهر او قدرتي داري و نه از عفو و رحمتش بي نياز هستي، و هرگز از عفو و گذشتي که درباره ديگران کرده‏اي پشيمان مباش و بکيفر و عقوبتي هم که ديگران را نموده‏اي شادمان مشو و به تند خوئي و غضبي که از فرو خوردن آن در نفس خود وسعتي يابي شتاب مکن و نبايد بگوئي که بمن امارت داده‏اند و من دستور ميدهم بايد اجراء نمايند زيرا اين روش سبب فساد دل و موجب ضعف دين و نزديکي جستن بحوادث و تغيير نعمت‏ها است.
(اي مالک) زمانيکه اين حکومت و فرمانروائي براي تو بزرگي و عجب پديد آورد بعظمت ملک خداوند که بالاتر از تست و بقدرت و توانائي او نسبت بخودت‏بدانچه از نفس خويش بدان توانا نيستي نظر کن و بينديش که اين نگاه کردن و انديشيدن کبر و سر کشي ترا از تندي باز دارد و آنچه در اثر عجب و کبر از عقل و خردت نا پيدا گشته بسوي تو باز ميگردد، و از اينکه خود را با خداوند در بزرگي و عظمت برابر گيري و يا خويشتن را در جبروت و قدرت همانند او قرار دهي سخت بر حذر باش زيرا خداوند هر گردنکشي را خوار کند و هر متکبري را پست و کوچک نمايد.
(اي مالک) خدا را انصاف ده و درباره مردم نيز از جانب خود و نزديکانت و هر کسي که از زير دستانت دوست داري با انصاف رفتار کن که اگر چنين نکني ستمکار باشي، و کسي که به بندگان خدا ستم کند خداوند بعوض بندگان با او دشمن ميشود و خداوند هم با کسي که مخاصمه و دشمني کند حجت و برهان او را باطل سازد و آنکس با خدا در حال جنگ است تا موقعيکه دست از ستمکاري بکشد و بتوبه گرايد، و هيچ چيز مانند پايداري بر ستم در تغيير نعمت خدا و زود بغضب آوردن او مؤثر نيست زيرا خداوند دعاي ستمديدگان را ميشنود و در کمين ستمکاران است.
(اي مالک) بايد که دورترين و دشمن‏ترين زير دستانت نزد تو آنکسي باشد که بيش از همه در صدد عيبجوئي مردم ميباشد زيرا که مردم را عيوب و نقاط ضعفي ميباشد که براي پوشانيدن آنها والي و حاکم از ديگران شايسته‏تر است پس مبادا عيوب پنهاني مردم را که از نظر تو پوشيده است جستجو و آشکار سازي چونکه تو فقط عيوبي را که آشکار است بايد پاک کني و خداوند بدانچه از نظر تو پنهان است حکم ميکند، بنا بر اين تا ميتواني زشتي مردم را بپوشان تا خداوند نيز از تو آنچه را که از عيوب تو دوست داري از مردم پوشيده باشد بپوشاند.
(اي مالک) گره هر گونه کينه‏اي را که ممکن است مردم از تو در دل داشته باشند با حسن سلوک و رفتار خوش از دل مردم بگشاي و رشته هر نوع انتقام و دشمني را در باره ديگران از خود قطع کن و خود را از هر چيزي که بنظر تو درست نباشد نادان نشان ده و در گواهي نمودن گفته‏هاي سخن چين عجله مکن زيرا که سخن چين هر چند خود را به نصيحت گويان مانند کند خيانتکار است، و در جلسه مشورت خود شخص بخيل را راه مده که ترا از فضل و بخشش باز گرداند و از فقر و تهيدستي ميترساند وهمچنين شخص ترسو را داخل مکن که ترا از انجام کارهاي بزرگ نا توانت سازد و نه حريص و طمعکار را که شدت حرص را توأم با ستمگري در نظر تو جلوه دهد زيرا که بخل و جبن و حرص غرايز مختلفي هستند که بد گماني بخداوند آنها را گرد آورد.
(اي مالک) تا ميتواني بپارسايان و راستان بچسب و آنها را وادار کن که در مدح تو مبالغه نکنند و بعلت کار نا صوابي که نکرده‏اي شادمانت نگردانند زيرا اصرار و مبالغه در مدح، انسان را خود بين و خود پسند کرده و کبر و سر کشي پديد آورد. و نبايد که نيکو کار و بدکار در نزد تو بيک درجه و پايه باشند زيرا اين روش، نيکوکاران را به نيکو کاري دلسرد و بي ميل ميکند و بدکاران را به بدکاري عادت دهد، و هر يک از آنان را بدانچه براي خود ملزم نموده‏اند الزام کن (نيکوکاران را پاداش بده و بدکاران را بکيفر رسان) و بايد اقامه فرائضي که انجام آنها براي خدا است در موقع مخصوصي باشد که بوسيله آن دينت را خالص ميگرداني، پس در قسمتي از شب و روز خود تنت را براي عبادت خدا بکار بينداز و بدانچه بوسيله آن بخدا نزديکي جوئي کاملا وفا کرده و آنرا بدون عيب و نقص انجام ده اگر چه اين کار بدن ترا برنج و تعب افکند.
و موقعيکه با مردم بنماز جماعت برخيزي نه مردم را متنفر کن و نه نماز را ضايع گردان (با طول دادن رکوع و سجود و قنوت مردم را خسته مکن و در عين حال از واجبات نماز هم چيزي فرو مگذار تا موجب تباهي آن نشود يعني فقط باداي واجبات نماز بطرز صحيح بپرداز) زيرا در ميان مردم کساني هستند که عليل و بيمار بوده و يا کارهاي فوري دارند.
(اي مالک) از خود بيني و خود خواهي و از اعتماد بچيزي که ترا بخود پسندي وادارت کند و از اينکه بخواهي ديگران ترا زياد بستايند سخت بپرهيز زيرا اين صفات زشت از مطمئن‏ترين فرصت‏هاي شيطان است که بوسيله آنها هر گونه نيکي نيکو کاران را باطل و تباه سازد، و بپرهيز از اينکه در برابر نيکي و احساني که بمردم زير فرمانت نموده‏اي براي آنان منتي نهي و يا کاري را که براي آنها انجام داده‏اي براي افتخار آنرابزرگ شماري و زياده از حد جلوه دهي و يا وعده‏اي بآنان دهي و وفا نکني زيرا که منت نهادن احسان را باطل ميکند و کار را بزرگ وانمود کردن نور حق را مي‏برد و خلف وعده در نزد خدا و مردم موجب خشم و دشمني است چنانکه خداي تعالي فرمايد (خداوند سخت دشمن دارد اينکه بگوئيد آنچه را که نميکنيد).
و از تعجيل و شتابزدگي در انجام کارها پيش از رسيدن موقع آنها و يا سخت کوشيدن در هنگام دسترسي بدانها و يا از لجاجت و ستيزگي در کاري که راه صحيح آنرا نداني و همچنين از سستي بهنگامي که طريق وصول بدان روشن است بپرهيز، پس هر چيزي را بجاي خود بنه و هر کاري را بجاي خويش بگذار.
و بر تو واجب است که آنچه بر پيشينيان گذشته مانند احکامي که بعدل و داد صادر کرده و يا روش نيکي که بکار بسته‏اند و يا حديثي که از پيغمبر صلي الله عليه و آله نقل نموده و يا امر واجبي که در کتاب خدا بدان اشاره شده و آنها انجام داده‏اند بياد آري و آنگاه بدانچه از اين امور مشاهده کردي که ما بدان رفتار کرديم تو هم از ما اقتداء کرده و رفتار کني و در پيروي کردن آنچه در اين عهد نامه بتو سفارش کردم کوشش نمائي و من با اين پيمان حجت خود را بر تو محکم نمودم تا موقعيکه نفس تو بسوي هوي و هوس بشتابد عذر و بهانه‏اي نداشته باشي (گر چه) بجز خداي تعالي هرگز کسي از بدي نگه نميدارد و به نيکي توفيق نميدهد، و آنچه رسول خدا صلي الله عليه و آله در وصاياي خود بمن تأکيد فرمود ترغيب و کوشش در نماز و زکوة و مهرباني بر بندگان و زير دستان بود من نيز عهدنامه خود را که بتو نوشتم با قيد سفارش آنحضرت خاتمه ميدهم و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم.
بطوريکه ملاحظه ميشود تمام دستورات علي عليه السلام از تقوي و عدالت و حقيقتخواهي، و عطوفت و مهرباني او نسبت بمردم حکايت ميکند و اين دستورات تنها براي مالک نبود بلکه براي کليه حکام خود فراميني مشابه دستورات گذشته صادر فرموده است.

پی نوشت ها:
[1] نهج البلاغه کلام. 215.
[2] بحار الانوار جلد 40 ص. 377.
[3] نهج البلاغه چيست ص. 3.
[4] کشف الغمه ص. 50.
[5] با اينکه در عصر حاضر سخن از رعايت حقوق بشر است هنوز ميان ملل مترقي دعواي نژاد پرستي و سياه و سفيد وجود دارد ولي علي عليه السلام در 14 قرن پيش چنين امتيازاتي را موهوم شمرده و ميفرمايد مردم از هر کيش و طبقه‏اي که باشند در برابر عدالت اجتماعي برابرند گفتن چنين سخني در چنان زماني که کسي از حقوق طبيعي انساني اطلاعي نداشت خود نوعي معجزه است.

 
نویسنده:سجاد سحرخوان در تاریخ:یکشنبه 22 شهريور 1394      نظرات


صفحات وب

موضوعات

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

   

چت باکس

لینکستان

آمار وبلاگ
تعداد بازدید امروز:14
تعداد بازیدید دیروز:9
تعداد بازدید ماهانه:200
تعداد بازید سالانه:200
تعداد کل بازید ها تا امروز:15,526

وبلاگ نویسی
 



 
آمار گیر وبلاگ
   

[Link_Title]                 

:لینک دوستان

Designig & Coding : Sajjad Saharkhan